![]() |
|
![]() |
|
ღ وروجک خونه ي ما ღ بدنیا آمده ام تا دست مریزادي باشم براي آفریدگارم، افتخاری برای وطنم و مایه ی سربلندی پدرم
| ||
|
|
یکدست جام باده و یکدست زلف یار رقصی چنان میانه ی میدانم آرزوست برای قبیله ام که در انتظار آزادی ست ودر عطش جرعه ای آب خوش در آبادی ست به تلخی خونی که از تو بر زمین میرفت چقدر شیرین است اصغری که فرهادی ست حتی اگر به قول بعضی ها پشت تمامی این اتفاقات دستان دوست داشتنی سی است در کار باشند باز هم بسی کاممان شیرین شد از این رویداد حتی ریاکارانه، خدا کند که اینجا نتوان رد پایی از زد و بند بازی پیدا کرد، بهر حال فرهادی عزیز خسته نباشی دیدن دریافت اسکارت خواب را از چشمانم ربود برایم شیرین بود مثل درخشیدن بچه های المپیادی یمان یا مخترعمان ، مثل دیدن اسم بسیاری از نوابغمان در لیست بهترینهای جهان ... ممنون که با جملاتت شادی را به روحم هدیه کردی خدا کند که صحبتهایت به گوش دو.لتمردان خودمان هم رسیده باشد،خدا کند............................................ سلام دوستای عزیزو مهربون دلمون حسابی براتون تنگ شده بود خدارو شکر که فرصتی پیدا کردم و صد البته انگیزه ای قوی برای نوشتن این پست نی نی های نازتون چطورن اینم یه سلام پارسایی همراه با شیپورش
میدونم که یه دوست وبلاگی رو از خودم رنجوندم ،مسلمه که دوست نداشتم ناراحتش کنم حتی یه کامنت بقولی شوخی مآبانه هم براش گذاشتم ولی باز هم میدونم که از کامنت اولم دلخوره دیگه حتماًفهمیدی که با خودتم مرداب به رود گفت : چه کردی که زلالی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفت : گذشتم.............................. تازگیها بی خیال تر شده ام میدونم که علتش عادت کردن به دیدن و شنیدن هاست، این که عادت کردن سختی مشکلات رو کم میکنه حرف بسیار درستیه، هر چقدر هم که حساس باشی حتی اگر بعضی جاها دلت میخواسته کفش هایت را دربیاوری و نوک پا نوک پا فرار کنی بعدها که مجبور میشوی روزی سه_چهار مرتبه به آن محل سربزنی و در نقش ارباب رجوع سرت پایین باشد و چشمانت کور و گوشهایت...........قطعاًعادت میکنی و تازه یاد میگیری بار بعد چه کنی که کارت سریع راه بیفتد،خوب خنگ که نیستم زود راه و چاه امور دستمان می آید قطار!راهت را بگیر و برو،نه کوه توان ریزش دارد، نه دهقان پیراهن اضافی!!! هیچ چیز مثل سابق نیست چه میکنید با خونه تکونی؟من که کوزت درونم (همسایه کودک درونم) گویا به خوابی زمستانی رفته و انگیزه ی ما در تمیز کاری و خانه تکانی را نیز با خود به خواب برده و بر عکس آن خر درونمان این روزها بسیار فعال شده و دائما، رو مخ من راه میرود که بیا برو ر.أ.ی بده......... و من دنبال جایی میگردم تا او را به افسار بکشند و آرامش کنند، کسی جایی را سراغ دارد آیا؟ واما پارسا برای خودش یک پارچه شیطنت شده و صد البته شیرین و خواستنی، یکسری از cd های آقای محمود سلطانی را گرفته ام که بسیار جالب و شیرین بود دیدنش،مخصوصاً کار گاه های آموزشی رفتار با کودکش،وجالبتر اینکه سایتش رو هم پیدا کردم و لینک کردم به نظرم خیلی جالبه پسرکم پیشرفتهای جالبی داشته، برج هوشی رو که براش گرفته بودم تا طبقه ی سومش میچینه روی هم و کلی هم ذوق میکنه
و
به سفارش دوست خوبی که پسر نازش از هنر جوهای مؤسسه بادبادک هست،پارسا نقاشی رو روی آینه تمرین میکنه همراه با کلی خنده و آوازه خوانی
وعاشق پاک کردن نقاشی کشیده شده ست
رنگها رو هم میشناسه و میدونه کدوم در برای کدوم ماژیکه
چند روزی میشه که شناخت اعضای صورت رو شروع کردیم و پارسا جانم چشم و بینی رو میشناسه و رو صورتمون بهمون نشون میده
بدون شرح
و
و
وقتی دیگه کاملا، خسته میشه میفهمونه که میخواد بیاد بالا پیش من بشینه اولین کاری که میکنه ANSWERING گوشی رو میزنه و پیغامها رو چک میکنه
بعد هم شروع میکنه عروسکهای منو میندازه پایین،اینهم شازده خان با لبهای آویزون بعد از دعوای مامانی
اول بزنید کف قشنگرررررررررررررررررررو به افتخار خودم اینجانب یعنی مامانی از یه سایت آموزشی برای درست کردن خمیر بازی ای که برای بچه ها ضرر نداشته باشه و پارسا بتونه باهاش بازی کنه استفاده کردم و خمیر درست کردم اساسی علاوه بر پارسا خودم هم کلی کیف میکنم از بازی کردن باهاش
حباب بازی هم چند روزی ست که به مجموعه بازی های ما اضافه شده
آتیش پاره ی من رابطه ی خوبی با مامانم داره همینکه از خواب بیدار میشه اول باید یه سر بره بالا پیش مامانم
و خوب ما هم که کلاً جو گیر ،شروع میکنیم به انجام حرکات موزون،پارسا هم سریع بی خیال نوازندگی میشه و مارو با دستهاش همراهی میکنه
واما اینهم نمایی از اسباب بازیهای این روزهای مهندس ما که بیشتر ازهر اسباب بازی ایشون رو سرگرم میکنه
پ.ن1:شرمنده از بابت طولانی شدن پست پ.ن2: پارسا هنوز راه نمیره شاااااااااااااد باشید و کامرواااااااااااا
[ 9 / 12 / 1390 ] [ 4:37 PM ] [ مامان پارسا ]
سکوتم را نکن باور من آن آرامش سنگین پیش از قهر طوفانم من آن خرمن،من آن انبار باروتم که با آواز یک کبریت،آتش میشوم یکسر هزاران شعله سرخ کنار هم!!!!! تمام این قفسهارا،تمام حسرت و این ترسها را من به دستانی که میخواهد رها باشد،شکستی سخت خواهم داد!!!!! من آن پرهای بسته منتظر در کنج زندانم که آواز رهایی، شعر هر روز است زیر لب من آخر با امید ناب آزادی تمام بغض ها را،کینه ها را،اندوه ها را با گلوی یک جهان فریاد آزادی،شکستی سخت خواهم داد!!!!! که فردا را همانگونه که میخواهم همانگونه که باید باشد اما نیست میسازززززززززززززززززززززززززززززم سکوتم را نکن باور من آن آرامش سنگین پیش از قهر طوفانم سکوتم را نکن باور............................................................... سلام به همه ی دوستای مهربون و دوست داشتنی مون که به یادمون هستن،خوبین؟خوشین؟نی نی هاتون چطورررررررررررررن؟ وای که اینروزهام شده کلاف سر در گمی که از هر طرف بازش میکنم به گره ای میرسم که دوستان زمام دارمان کورش کرده اند گاهی انقدر سرمون به باز کردن این گره ها گرم میشه که آخر کار یادمان میرود که اصلاًبرای چی داشتیم این گره رو باز میکردیم و خودمان میمانیم در فلسفه ی گره و هدف کاروان دستخوش رهزن بیگانه شدست ساربان این روش قافله سالاری نیست بگذریم..................هرچند که نباید گذشت ، نباید بگذریم حتی اگر خیلی هایش به من و ما مربوط نباشد که اگر چنین شود بعدها باید بیاموزیم به فرزندانمان که سعادت یعنی ریا کاری ،یعنی ایمان قاب گرفته و اعتقاد خاک خورده،یعنی قدم گذاشتن برگرده ی مظلومان و دور قاب چینی دیکتاتورهای مظلوم نما بیاموزیم که رفاه و آسایش فکر نمیخواهد ،علم نمیخواهد ،پشتکار که خیلی مضحک است ،فقط پستی میخواهدو راه بلدی اختلاس مثال آب خوردنی در دستگاه عدالت طلب و درستکار خدمتگزارانمان در ای* ران عزیزمان............ بعد از یکماه هم که اومدم چقدر حر فای تلخ میزنم، به شیرینی خوتون و قند عسل هاتون ببخشین پارسا خان ما هم 20 آذر ماه واکسن یک سالگیش رو بدون گریه و بد قلقی زد بعد ازاینکه با مربیهای مؤسسه ای که میخواستم پارسا رو برای کلاسهای بازی و رشد ثبت نام کنم صحبت کردم به این نتیجه رسیدم که کلاسها رو بزاریم برای اردیبهشت ماه اماااااااااااااا خودمون توی خونه یه اتاق فکر درست کردیمو تمام بازیهای فکری پارسا رو انتقال دادیم اونجاو البته که این اتاق فکر تأثیر بسزایی در یاد گیری پار سابرای تردد در راه پله رو داشت
بیشتر به راهرو فکر شبیه تا اتاق فکر پسرکم تازگیها علاوه بر خوانندگی که شدیداًمورد علاقش هست همزمان نوازندگی هم میکنه
شیرینی خانه ی ما دایره را کاملاًمیشناسد و رنگ زرد را هم از بقیه رنگها تشخیص میدهد
شازده خان میتواند حلقه ها رو البته بدون در نظر گرفتن اندازه هاشون بندازه تو میله
اینهم زنگ تفریح اتاق فکرمون
و
و
لطف کردن و ماشینشونو پرت کردن رو زمین وروجک خان دیگه سلیقه ی مامانی رو هم در زمینه ی کتاب قبول نداره و خودش انتخاب میکنه که چی براش بخونم،یه وقتایی هم در عرض یک دقیقه پنج شش تا کتاب عوض میکنه تا بالاخره به یکیشون رضایت میده و میشینه گوش میده به شعراش
نقاش کوچولوی مامانی بقدری جدی و زیبا ماژیکشو دست میگره نقاشی میکشه که من تا یکی دو ساعت بعدش همچنان دلم برای دستای کپلوش ضعف میره هزار بار قربون صدقش میرم
و
این هم زیباترین نقاشی دنیا
البته یه چند روزی میشه که پارسا نقاشی با آبرنگ رو هم تجربه کرده ولی مامان زرنگش هنوز ازش عکس ننداخته اینهم پارسا نقاشی با رنگ انگشتی
داره فیلش رو هم به نقاشی کشیدن دعوت میکنه
امیدوارم همیشه موفق و سربلند باشی عزیز دلللللللللللللللللللللللللم یه خبر جدید هم اینکه ماهان خان داداش مهدیارجان ، روز شنبه 3 دی ماه به جمعمون اضافه شد و کلللللللللللللللی از دیدنش ذوق زده شدیم و خوشحال تا بعدددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد
[ 15 / 10 / 1390 ] [ 3:31 AM ] [ مامان پارسا ]
|
|
| [ طراحی : سیب تم ] [ Weblog Themes By : Sibtheme] | ||